نام شناسی و ریشه واژه ها

معنی نام شما،شهرتان و ریشه واژه ها / زبان شناسی / بخش زبان و ادبیات عرب /این وبلاگ کاری به مسائل سیا

ریشه دو واژه post در انگلیسی و البَرید در عربی:

از آنجا که بنیانگذار پست در جهان ایرانیان زمان کورش و داریوش در دوره امپراتوری هخامنشی بودند، حدس می زنم پست همان پوست باشد که نامه را روی آن می نوشتند و بَرید به معنی پست هم همان بُریده یا دم بریده باشد . زیرا در آن دوره در چاپارخانه ها دم اسب را برای اینکه سریع تر بدود کوتاه می کردند. در فرهنگ های عربی ریشه بَرید را فارسی می دانند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 22:11  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه یابی واژه « قهرمان » در فارسی ، « بَطَل» در عربی و « HERO» در انگلیسی :

ریشه ی واژه ی « قَـهرمان » واژه ی « کَهرمان » است . راست این است که قهرمان گونه ی عربی شده ( مُعَرَّب ) واژه ی « کهرمان » است . کهرمان یا قهرمان پیوندی از « کهر » یا « کار » + « مَن » یا « مان » است .

پس قهرمان یا همان کهرمان به معنی « مرد کار » است . منظور از مرد آدمی است . انسانی که کارکُن و کارآمد است . کار او بی مانند است .

« مَن » در واژه های دیگری مانند : دُش+ مَن / به + من / هو+ من  نیز یافت می شود .

در عربی قهرمان را « بَطَل » می نامند . « بَطَل » یعنی : « بَطَلَ دَمَ الحَریف. » یعنی : « خونِ حریف را باطل ساخت. »

در انگلیسی واژه ی hero به کار می رود . این واژه یادآور فریادی است که ناخودآگاه آدمی از درون برمی آوَرد. پس hero همان صدایی است که برای آفرین گویی بر زبان می آید . واژه ی « هورا » بدین واژه همانندی دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 22:11  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه واژه نماز

رخی را باور این است که نماز از مصدر نمیدن به معنی خم شدن و تعظیم کردن است . در کردی فَهلَوی یا فیلی  فعل «بِنَم » به معنی « خم کن » هنوز به کار می رود . و می گویند «نماز »بن مضارع «نمیدن »است .

ببینیم در لغتنامه دهخدا در باره ی نمیدن چه آمده است .

نمیدن . [ ن َ دَ ] (مصدر است  ) میل کردن . توجه نمودن . ۞ (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) :
کارم شهوی و غضبی بود شب و روز
بر خویشتن از عجب و تکبر بنمیدم .

خواجه نصیرالدین طوسی .


وقت مرگ آید در آن سو می نمی
چون که دردت رفت پس چون اعجمی .

مولوی .


 

برخی نیز می گویند : نماز (نه + ماز ) است و ماز یعنی پیچ و خم و نماز یعنی پیچ و خم ندارد .بلکه راه راستی به سوی خداست .

اما گروه دیگر می گویند :  در زبان پارسی باستان ( دوره‌ی ساسانیان) ، نماز عبارت بود از کرنش و نیایشی كه فرودستان  نسبت به بالادستان و ایزدان انجام می‌دادند این واژه در متون دینی باستان «نماچ» تلفظ شده. برابر  آنچه در كتاب «مینوی خرد» آمده است ،نماز در برابر ایزدان در سه زمان«سه‌پاس» انجام می‌گرفت كه عبارت بودند از بامداد، نیمروز، و ایوار( غروب). شاید واژه «سپاس» كه امروز در زبان ما رایج است ریشه در همان «سه‌پاس» داشته باشد. این‌هم كه ما ایرانیان نمازهای پنج‌گانه را در سه نوبت می‌خوانیم شاید بی‌ارتباط با این ریشه تاریخی نباشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 22:10  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه واژه جَواهِر در فارسی مُجَوهرات در عربی و jewelدر انگلیسی

جواهر جمع جوهر است و جوهر عربی شده ی گوهر .

 گوهر یعنی سنگ پر بها و ارزشمند . عربها گوهر را تبدیل به جوهر و سپس جواهر کردند و به خودمان پس دادند . اما امروزه آنان دیگر از این واژه بهره نمی برند بلکه مُـجَـوهَرات را به جایش استفاده می کنند.

جالب است بدانید که واژه انگلیسی  jewelry  نیز از همین ریشه است.

بسیاری از سنگ های با ارزش  در عربی نام فارسی دارند .مانند : زمرد ، زبرجد ، لعل ، فیروزج ، الماس ( نیاز به ال ندارد . اصل آن بی ال درست است . پس از ورود به عربی حرف شناسه ی ال گرفت . و در فارسی آن را با ال به کار می بریم . حال آنکه « ماس » درست تر است .در شمال دینور بالتر از میانراهان در استان کرماشان « کرمانشاه» گردنه ای به نام « مِله ماس ـ هست . یعنی گردنه ی الماس .)  یاقوت ( برخی یاقوت را یونانی می دانند )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 22:8  توسط عادل اشکبوس  | 

آشنایی با چند نام دخترانه به زبان عـِـبری

اُرا (אוֹרָה): اُرا به معنی «روشنایی و نور» است. (سایر گونه ها: اُریت)

اُرلی (אוֹרלִי): ارلی یعنی «من نور و روشنایی دارم».   

اُرنا (אוֹרנָא): اورنا از كلمه عبری אוֹרֶןبا معنای «درخت کاج» مشتق شده است.

آریِلا (אֲרִיֵּלָּה): اریلّا به معنی «ماده شیر حد.اوند» است. این نام، مشتق از نام اریِل و نامی دیگر برای شهر یروشالییم به ویژه مذبح (قربانگاه) واقع در بیت همیقداش است (یحزقل 43:15). (سایر گونه های مصطلح: اریل ـ اریله)

اِستِر (אֶסְתֶּר): استر در عبری به معنی «پنهان شده» ، و در فارسی به معنی «ستاره» است. استر نام ملکه یهودی ایران در زمان خشایارشاست که یهودیان را از توطئه هامان، وزیر مشرک و کافر وقت رهانید (رجوع ک. به طومار استر).

آسنَت (אָסְנַת): آسنت یك نام مصری به معنی «متعلق به حد.اوند» است. آسنت در كتاب مقدس، به عنوان همسر یوسف و مادر افرییم و منشه است (برشیت 21:4). (تلفظ صحیح این کلمه در تورا، «آسنَت» می باشد.) ( سایر گونه ها: اُسنت)

اِفرات (אֶפְרָת): افرات به معنی مورد احترام، عزتمند، متمایز و برجسته» است. در كتاب مقدس، افرات به عنوان زن كالِو آمده است. (تورایخ ایام اول 2:19)

اِلیشِوَع (אֵלִישֶׁבַע): الیشوع یعنی «حد.اوند، پیمان و سوگند من است». الیشوع در كتاب مقدس، به عنوان همسر اهرون کوهن گادول است (شموت 6:23).  (سایر گونه های مصطلح: الیشِبَع، الیزابت)

اِلیانا (اِلیعانا –אֵלִי-עָנָה): الیانا یعنی «حد.اوند، مرا پاسخ داده است».

اِمونا (אֶמוּנָה): امونا به معنی «ایمان» است.

اوریِلا (אוּרִיֵלָּה): اوریلا به معنی «نور و روشنایی از سوی حد.اوند» است.

اَویتال (אֲבִיטָל): اویتال در كتاب مقدس به عنوان همسر داوید هملخ آمده است (کتاب دوم شموئل 3:4). اویتال به معنی «پدر شبنم، پدر ژاله» است، و به حد.اوند به عنوان حمایت كننده اشاره دارد. در قبالا، «טָל– شبنم» بر فیض حد.ایی و ا.لهی به صورت پنهان، دلالت می‌كند، به مانند شبنم، كه به نحوی كه دیده نمی‌شود برای آبیاری گیاهان نازل می گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 22:7  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه کهن دو واژه محراب در نماز و خرابات در عرفان

خَرابات ظاهراً جمع خرابه و به معنی ویرانه هاست .در ادبیّات فارسی منظور از آن جایگاه بی اعتنایی به دنیا و آداب و رسوم و جای رسیدن به پروردگار است .

ولی  ریشه ی خرابات ، « خْـوَر آباد » است . واژه ی « خْـوَر آباد » یعنی جایگاه خورشید . هنوز در کُردی ( کردی فَهلَوی )به خورشید می گویند « خْـوَر » و در نام « خراسان » نیز که پیوند « خْوَر + آستان » است  و به معنی جایگاه خورشید است ؛ نام خور دیده می شود .

از آنجا که در آیین های یکتاپرستی روشنایی نماد پروردگار زمین و آسمان هاست  واژه ی « خْـوَر آباد » بیانگر  پرستشگاه  است واژه ی « مِهراب » که در عربی به صورت « مِحراب » به کار رفته است نیز دارنده ی واژه ی « مِهر » است که به معنای خورشید است .محراب را به نادرست در دستور زبان عربی اسم مکان می دانند حال آنکه اسم مکان بر وزن مَفعَل ، مَفعِل و مَفعَلَة است  و مِحراب بر وزن مِفْعال  اسم آلت می شود . شُوَنــد ( دلیل )این نادرستی این است که ریشه اش را ندانسته اند.  مهراب نیز همچو خرابات بار معنایی همانندی دارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 22:5  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه زبان زد ( ضرب المثل ) " حکایت ما هم شده ، حکایت روباه و مرغ های قاضی "

گرگی و روباهی با همدیگر دوست بودند . روباه از هوش و زیرکی اش و گرگ از زور بسیار و چنگال تیزش بهره می برد. روباه شکار را پیدا و گرگ آن را شکار می کرد . سپس می نشستند و شکاری را که به چنگ آورده بودند ، می خوردند . از بخت بد چند روز شکاری نیافتند .با خودشان گفتند هر یک به راهی برویم شاید چیزی بیابیم و دیگری را آگاه کنیم. گرگ لانه مرغی پیدا کرد و با شتاب خودش را به روباه رساند و گفت که شکار یافتم . روباه شادمان شد و گفت : " چه پیدا کرده ای که این گونه شاد شده ای ؟ جای آن کجاست ؟ " گرگ گفت : " دنبالم بیا تا نشانت بدهم . " گرگ جلو افتاد و روباه هم در پی او. به خانه ای رسیدند . خانه ، حیاط بزرگی داشت و یک مرغدانی هم در گوشه حیاط بود . گرگ ایستاد ، رو به روباه کرد و گفت : " این هم آن شکار . ببینم چه می کنی. " روباه که بسیار گرسنه بود ، شابان به درون حیاط رفت و خودش را به مرغدانی رساند . در گوشه ای نهان شد تا در فرصتی مناسب به مرغدانی حمله کند . درون مرغدانی چند مرغ و خروس چاق بودند. در مرغدانی باز بود و او می توانست به آسانی یکی از مرغها را شکار کرده بگریزد . ولی ناگهان در اندیشه شد و با خود گفت : " در باز است و مرغ چاق در مرغدانی .پس چرا گرگ خودش به مرغدانی حمله نکرده ؟ تاکنون من شکار پیدا می کردم و او شکار می کرد . اکنون چه شده که او شکار به این خوشمزگی را دیده ، ولی کاری نکرده و آمده دنبال من . بی گمان  خطری در کمین است. بهتر است بی گدار به آب نزنم . " با این فکرها روباه نزد گرگ برگشت . گرگ تا روباه را دست خالی دید ، خشمگین شد و گفت : " مطمئن بودم که تو توانایی شکار یک مرغ را هم نداری . چرا دست خالی بازگشتی ؟ " روباه گفت : " چیزی نشده . تنها می خواهم بدانم این خانه و این مرغدانی از آنِ کیست و چرا صاحب خانه در مرغدانی اش را باز گذاشته ؟ " گرگ گفت : " این خانه ، خانه شیخ قاضی شهر است که بی گمان کارگرش فراموش نموده در ِ مرغدانی را ببندد . " روباه تا نام قاضی شهر را شنید ؛ گریخت . گرگ شگفت زده شد و دنبال روباه دوید تا به او رسید و از وی پرسید: " چرا می گریزی چه شده ؟ " روباه گفت : " گرسنه بمانم بهتر از این است که مرغ خانه قاضی را بخورم . وقتی كه آن شیخ قاضی پی ببرد من مرغ خانه اش را دزدیده ام ، به مردم می گوید که گوشت روباه حلال است . مردم هم با شنیدن این حکم ، به دنبال روباه ها می افتند و نسل روباه را از روی زمین بر می دارند . گرسنه باشم بهتر از این است که دودمانم را به باد بدهم . " از آن به بعد هر گاه کسی بخواهد از در افتادن با افراد  با نفوذ دوری نماید ، این زبان زد را می گوید :

 " حکایت ما هم شده ، حکایت روباه و مرغ های قاضی "

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 17:56  توسط عادل اشکبوس  | 

داستانهای جحا

" جحا " یک شخصیت فُکاهی خیالی در ادبیات عرب است .مانند ملانصرالدین در ادبیات فارسی . بسیاری از داستان های جُحا همانند ملانصرالدین و یا بُهلول است.  

مجموعه زیر سه جلد از داستانهای کوتاه و خواندنی حجا به زبان عربی است که نام آنها عبارت اند از:

 جحا القاضی (جحای قاضی)، جحا الفیلسوف (جحای فیلسوف) و جحا و الحمار (جحا و خرش) . در هر یک از این سه کتاب دهها داستان از داستانهای جحا وجود دارد.

توضیح:

حجم همه کتابها تنها یک مگابایت و فرمت آنها DJVU است. برای اجرای آنها باید برنامه DJVU CONTROL را داشته باشید که می توانید آنرا از همین پست دانلود کنید.بدون دانلود این برنامه این کتاب ها باز نمی شوند .


دانلود کتابها(حجم: یک مگابایت)

برنامه اجرا کننده کتابها(حجم:6مگابایت)

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 17:55  توسط عادل اشکبوس  | 

داستان باورنکردنی معلمی که پس از 50 سال زنده شدو به کلاس درسش بازگشت.

روزی در کلاس در حال تدریس بودم که دیدم پدر بزرگ مرحومم که بیش از 50 سال پیش مُرده بود وارد کلاس شد . از ترس بدنم یکباره سرد شد . با خودم گفتم : « شاید کسی دیگر است که شبیه اوست .» ولی او مرا به نام نوه ی عزیزم صدا زد .دانش آموزان نیز متوجّه هراس و دلهره ی من شدند .

پدر بزرگ خودش را به دانش آموزان معرفی کرد و گفت که او نیز در همین مدرسه معلم بود . او رو به من کرد و گفت :

 « راستی به خانه ات رفتم . چقدر دنیا تغییر کرده است ؟!

 چه توالت با شکوهی ! سیفون، دستمال توالت ، آینه ، کاشی و سرامیک ، بوگیر ،چاه بست، هواکش ، جا حوله ای .

چه حمّامی ! دوش، وان ، رختکن ، شیر متحرّک

چه آشپزخانه ای ! هود ، لباسشویی ، ظرفشویی ، اجاق گاز ، کابینت ، مایکرو ویو و وسایل عجیب دیگر .

درون پذیرایی عجب وسایلی بود ! ال ای دی ، دی وی دی پلیر و چیزهای عجیب دیگر .»

پدر بزرگ همچنان از امکانات خانه می گفت . در پایان اشاره به کلاس کرد و گفت :

« ولی کلاس همان کلاس 50 سال پیش  است . هیچ تغییری نکرده . همان تخته ولی فرسوده شده . همه چیز مانند 50 سال پیش است . شیوه ی تدریس هم تغییر نکرده . کمی کتاب ها شیک تر شده است . آن وقتها چون سر بچه ها شپش می زد می گفتیم پسرها موهایشان را بتراشند . الآن با اینکه شپش نیست ولی طبق عادت همان کار را دارید انجام می دهید . هنوز دانش آموزان دارند حفظ می کنند . یادگیری ها عمقی نیست . از بالا به پایین فرمان داده می شود . مطالعه و تحقیق نیست . ولی زمان ما بود . آن زمان دانش آموزان بیشتر راغب بودند . چون دیپلم که می گرفتند ، به سادگی در بسیاری از ادارات یا کارخانه ها و شرکت ها و سازمان های دولتی و خصوصی استخدام می شدند و اگر توانا و علاقه مند بودند به دانشگاه می رفتند . جز یکی دو رشته مانند پزشکی کنکوری در کار نبود . هر کسی نزدیک خانه ی خودش می رفت و درس می خواند . حالا بیشتر  از راه های دور  می آیند . فکر می کنند مدرسه ای که از خانه دور است لابد بهتر است . انگیزه کم شده است . من در آن زمان خیلی مشتاق بودم ولی در تو این اشتیاق را نمی بینم . چرا این قدر حفظیات از دانش آموزان می خواهید ؟! مگر در بیابان گیر کرده اید و می ترسید این ها فراموش شود ؟! دانش آموز اگر احساس نیاز کند ؛ خودش این حفظیات را بی آنکه کسی به او دستور دهد می خواند . شما انگیزه ایجاد کن .

چرا این قدر حجم کتابها زیاد است ؟ البته در زمان ما هم که زیاد بود ؛ همه را از آنها نمی خواستیم . همیشه قسمتهایی را حذف می کردیم . ولی حالا می بینم چون امتحان نهایی دارید ناچارید هر طوری شده کتاب را تمام کنید . حتی اگر فراگیرانتان درس را یاد نگیرند . چقدر تدریس خصوصی زیاد شده است . در زمان ما این کار بسیار زشت بود . مگر اینکه کسی بیمار می شد . که در این صورت به مدرسه می آمد نه اینکه ما به خانه ی کسی برویم و از او پول بستانیم .  »

پدر بزرگ همچنان از ناتوانی  نظام آموزش و پرورش می گفت و من گوش می کردم . او راست می گفت و حق با او بود . همه چیز پیشرفت کرده است به جز شیوه های تدریس و وضعیت کلاس های ما .در همین فکر بودم  که پدر بزرگ گفت :

« من به کشورهای دیگر رفتم . هر کشوری که در دانش ، فرهنگ ، اقتصاد ، فناوری و عشق پیشرفت کرده است ؛ آن را مدیون آموزش و پرورش است .در بیشتر کشورهای جهان دانش آموزان دبیرستانی دارای وبلاگ هستند و آموزش متحوّل شده است . در دبیرستانها از کامپیوتر و اینترنت  استفاده می کنند . کتابخانه های بزرگی دارند که دارای کتابهایی در بیشتر علوم است . از مسؤولان بخواه که به مدارس بیشتر اهمیت دهند . آخر آینده سازان و فرزندان ما اینجا هستند . »

پدر بزرگ ادامه داد :

چرا مهر میهن و میهن دوستی در بچه ها کم شده است ؟چرا دانش آموختگان ایرانی به کشورهای بیگانه مهاجرت کرده و دیگر به مام میهن بازنمی گردند؟ چرا افتخارات و سربلندیهای تاریخ ایران را برای بچه ها نمی نویسید تا به ایرانی بودنشان ببالند . برای دختران از فرزانگان وشیر زنان ایران بنویسید؛ از  آزرمیدخت ، بوراندخت ، پروین ،پانته آ ،میترادات اشکانی ، یوتاب فرمانده سپاه ایران در نبرد با اسکندر گجستک ، آرتمیس نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز ، آرتا دخت وزیر خردمند دارایی اشکانی ، آتوسا ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ که یاور فکری او بود. گُرد آفرید پهلوان نامی ایران ...»

پدر بزرگ همچنان از زنان خردمند و توانای ایرانی می گفت و بچه ها شگفت زده شده بودند . دانش آموزی گفت : ولی من هرگز نشنیده و نخوانده بودم که ایران چنین بانوانی داشته است .دیگری گفت : من از تاریخ ، تنها خواری ها و تلخی هایش را به یاد دارم .تا به حال تاریخ ایران را تاریخ مذکر می دانستم .

پدر بزرگ از فراز و نشیب ایران گفت. از کورش هخامنشی که در قرآن به نیکی از او یاد شده و در تفاسیر معتبر قرآن نام او با افتخار یاد شده از طاهر ذوالیمینین ، کریمخان زند، ابومسلم خراسانی ، ستارخان و باقرخان از امیرکبیر از زکریای رازی ، پور سینا ، فردوسی و دیگر بزرگان ایران . او گفت : بچه ها اگر در تاریخ می خوانید که مغولان و دیگر اقوام وحشی کشور ما را ویران کردند و دختران ، مادران ، کودکان و نوجوانان ما را به اسیری بردند . ببینید سبب ناتوانی مردم چه بوده است . آیا نداشتن جنگ افزار و نیروی انسانی بوده ؟ یا سستی  فرهنگی و  پندارهای نادرست ؟ چه شد که مردمی که زمانی دارای امپراتوری بزرگی بودند در برابر وحشیانی بی خرد به زانو در آمدند ؟

پدر بزرگ خیلی چیزهای دیگر گفت . زنگ خورد ولی کسی از کلاس بیرون نمی رفت . گویا اینان نیازمند شنیدن چنین سخنانی بودند که اندیشه ی آنان را بپروراند و مایه تغییر نگرش شود . پدر بزرگ در پی این بود که آنان را به دانش های گوناگون علاقه مند سازد . او نمی خواست چیزی را حفظ کنند . او تنها ایجاد انگیزه می کرد . پدر بزرگ از بچه ها خواست زنگ تفریح را بیرون بروند و استراحت کنند . ولی چه رخداد شگفتی ! آنان همگی به کتابخانه رفتند و زنگ بعد به کلاس نیامدند. من زنگ بعدی در کلاس تنها ماندم . خواستم برگه های امتحانی ام را تصحیح کنم  . ناگهان از خواب بیدار شدم . آری این یک خواب بود . من در حال تصحیح برگه های امتحانی بودم و از بس که نمره های بد داشتم  خسته شده بودم و به آرامی خوابم برده بود .

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 17:53  توسط عادل اشکبوس  | 

معنی پوریا

پوریا پیوند « پور»  به معنی « پُر»  و « ی  » نسبت و«  الف » زیبایی است .( پور + ی + ا = پوریا )  پوریا یعنی بسیار دارنده .

نامهای کهن ایرانی که در کتاب گنجینه نامهای ایرانی ثبت است نام هایی چون پوروبّراتَر : پُر برادر / پورو تور : دارنده ی گاو نر بسیار / پورو داتا : بسیار دهنده ، سخی  را داراست . در این نامها پور به معنی «پُر » است  .

این نام را به خاطر پوریای ولی ( پهلوان محمود خوارزمی ) عارف و پهلوان ایرانی صاحب کتاب « کَنزُ الحقائق »  به عنوان نام برای پسر برمی گزینند .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 20:45  توسط عادل اشکبوس  | 

بهترین و پر ثمرترین کارها در زندگی چیست ؟ پاسخ از شعر شیخ بهایی.

پاسخ را در شعر شیخ بهایی بیابید :                     

همه روز روزه رفتن، همه شب نمازکردن     همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به مکّه، به برهنه پای رفتن         دو لب از برای لبّیک ، به وظیفه باز کردن

به معابد و مساجد ، همه اعتکاف جستن    ز مَناهی و مَلاهی ، همه احتراز کردن

شبِ جمعه ها نخفتن، به خدایْ راز گفتن    ز وجودِ بی نیازش ، طلبِ نیاز کردن

به خدا قَسَم که آن را ، ثَمَر آن قَدَر نباشد     که به روی ناامیدی درِ بسته باز کردن

معنی چند واژه ی دشوار:

لبیک : دعوتت را برآورده کردم

اعتکاف : گوشه نشینی در مسجد  و دوری از دیگران برای عبادت

مناهی : کارهایی که از آن بازداشته شده ایم . نهی از منکر

ملاهی : بازی های گناه آلود

احتراز : دوری جُستن

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 20:44  توسط عادل اشکبوس  | 

ترجمه ترانه میرزا کوچک خان برای آشنایی با زبان گیلکی

این وبلاگ سیاسی نیست و این متن برای آشنایی با گویش گیلکی آمده است .

 

چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی  خستا نبوسی، می جان جانانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا  

خدا دانه که من نتانم خفتن   از ترس دشمن، می دیل آویزانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا  

چرا زودتر نایی، تندتر نایی   تنها بنایی، گیلان ویرانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا  

بیا ای روح روان، تی ریش قربان  به هم نوانان، تی کاس چومانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا

اما رشت جغلان، ایسیم تی قربان  کنیم امی جانا، تی پا جیر قربانا

ترجمه:

چقدر در جنگل برای مردم می خوابی، خسته نشدی/

 جان جانانم، با توام ای میرزا کوچک خان/

خدا می داند که من نمی توانم از ترس دشمن بخوابم/

 دلم آویزان است، با توام ای میرزا کوچک خان/

چرا زودتر نمی آیی، تندتر نمی آیی، تنها گذاشتی/

گیلان ویران را، با توام ای میرزا کوچک خان/

 بیا ای روح روان، قربان ریشت/

به قربان چشمان آبی تو شوم با توام ای میرزا کوچک خان/

 ما بچه های رشت، قربانت می رویم/ جانمان را زیر پایت قربانی می کنیم.

برگرفته از ترجمه بانو : زهره پری نوش با اندکی اصلاح در ترجمه

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 22:43  توسط عادل اشکبوس  | 

شـُـوَند نام گذاری ( وجه تسمیه ) لوس آنجلس در آمریکا:

لس‌آنجلس (در اسپانیایی یعنی شهر فرشته ها) و مخفف عبارت بزرگ تری است . نام کامل شهر این است :

 \"La Ciudad de la Reina de los Angeles

به معنی «شهر ملکه ی فرشته ها »!

------------------

Los Angeles means \"the angels\" in Spanish, but the city's full name is \"La Ciudad de la Reina de los Angeles\" (\"The City of the Queen of the Angels\"). The Virgin Mary can also be referred to as the Queen of the Angels

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 22:42  توسط عادل اشکبوس  | 

معنی یاهو .چرا بنیانگذاران این شرکت این نام خنده دار را بر شرکت خود نهادند؟

یاهو نام موتور جستجوگر !Yahoo به معنی " موجود آدم نما با رفتار حیوانی" است .

 David Filo و Jerry Yang بنیانگذاران این شرکت به شوخی خودشان را این گونه صدا می زدند. بعدها با بنیان نهادن این شرکت آن را با نامی که برایشان خاطره شوخی و شادی داشت نامیدند .

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 22:41  توسط عادل اشکبوس  | 

معنی تمرتاش

تمر تاش یک نام دارای ریشه ی ترکی است به معنی کسی که همچو آهن و سنگ سخت و استوار (نیرومند) است .

تاش . (نام ترکی ) در ترکی ، سنگ را گویند. (برهان ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (انجمن آرا).

 تمرتاش نام امیری بوده و معنی آن سنگ و آهن است . (آنندراج ) (انجمن آرا).

تمرتاش {ت ُ م ُ } (اسم خاص ) یا تیمورطاش امیر حسام الدین بن نجم الدین ایلغازی که بدست بنی ارتق در دیار بکر حکومت یافت والی حلب و حاکم ماردین بود و بعد از 30 سال حکومت در ماردین و میافارقین در سال 547 هَ . ق . درگذشت و مرد کریم الطبع و بردبار بود. (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به عیون الانباء ج 1 ص 164 و ج 2 ص 229 شود.

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 22:38  توسط عادل اشکبوس  | 

پاره ای همانندی میان زبان ریشه دار بلوچی با پهلوی باستان و نیز کردی فَهلوی ( فَیلی)

منبع:کِلک بلوچستان (جلال الدین میردادی)

آب: āp  ئاو

آبستن: āpus  ئاوِس

آزاد­­:

āz āt   ئازاد

آبکی: ā­pih ئاوه کین

آوردن:   ā­wurtā­n ئاوِردِن

آهن: āhēn   ئاسِن

اجازه دادن: hishtan   هِشتِن

اجتناب:pahrēč  پیه ریز

اختر: stār  ئاساره

اره:arrak  ئه رره

اسب:asp  ئه سب

استطاعت:  ­ tuwā­n  تووان

اسیر:bastak  دیل

اشک:ars   ئه سر

اعطا کردن: baxšitan  به خشین

استفراغ: gōkā­rtan  هِق کِردِن

افسوس:apsōs  ئه فسووس

اکنون:n­ū­n  ئیسَه

امر کردن: farmāten فه رموودن

امید: ōm­ēt  ئمیت

امیدوار:­ ōm­etvār­   ئمیتوار

اولاد:z­āhak­   مِنالَل

دود: d­ū­t  دوو

شتر: uš­­tur   شُتُر

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 22:37  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه زبانزد ( ضرب المثل ) « پاشنه ی آشیل » چیست »؟

در افسانه های یونانی این گونه آمده که پیشگویی شد، آشیل در جنگی با برخورد تیر کشته خواهد شد. بنابراین مادرش تتیس آشیل را به رود ستوکس برد که گفته می‌شد اگر کسی در آن شسته شود دارای نیروی آسیب‌ناپذیری خواهد شد. تتیس فرزندش را در آن رود شست . ولی چون او فرزندش را از پا گرفته بود تا بدنش را بشوید، پاهای وی آسیب‌پذیر ماند. او در جنگ‌های بسیاری جنگید و زنده ماند.

آشیل قهرمان افسانه ای یونان است . مادرش او را در دریایی به نام دریای سیاه مردگان برای رویین تن شدن فرو برده بود .
تنها جایی از بدن او که آب دریا به آن نرسید پاشنه ی او بود که تنها ناتوانیگاه (نقطه ضعف‌) او به شمار می آمد این رویین تن از همین جا آسیب دید و پس از برخورد تیر با پاشنه، جان خود را از دست داد.

ای کاش گویندگان و نویسندگان ما به جای این زبانزد از زبانزد « چشم اسفندیار » بهره می بردند . اسفندیار یا اسپندیار پسر گشتاسپ از کتایون و نواده لهراسب بود. اسفندیار رویین‌تن بود، در شاهنامه به چگونگی رویین‌تن شدن اسفندیار اشاره‌ای نشده ولی در زراتشت‌نامه از زرتشت بهرام پژدو آمده است که زردشت اسفندیار را که نوزادی بیش نبود، در آب سپنتا ( مقدس)شست‌وشو داد که همین سبب رویین‌تنی او گشت و تنها چشمانش آسیب‌پذیر ماند.زیرا هنگامی که در آب رفت چشمانش را بست . اسفندیار در نبرد با ارجاسب فرماندهی سپاه گشتاسب را به دست داشت، و با پیروزی به نزدیک پدر برگشت اما گرزم پادشاه را بر اسفندیار شورانید؛ چنان که دستور داد اسفندیار را در گنبدان‌دژ زندان کنند.اسفندیار به دست رستم (با راهنمایی سیمرغ) با تیر دو سری که به چشمانش برخورد کرد کشته شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 21:27  توسط عادل اشکبوس  | 

نام بیشتر پیامبران عربی نیست ؛ بلکه عبری است .

نام های پیامبران جز هفت نام عِبری  هستند. این هفت نام عبارتند از :

شیث ، شُعَیب ﺓ صالح ، لوط ، نوح ، محمّد ، هود

برای اینکه یادتان بماند حرف نخست این هفت کلمه را در شش صلنمه بگذارید .

بقیه ی نام ها عبری و یا زبان دیگر هستند . نام های چون زکریّا، یعقوب ، اسماعیل ، ابراهیم ، الیاس ، ادریس ، یوسف و... همه عبری هستند . عبری نام زبان قوم یهود است که برخی هم میهنان کلیمی ما با آن آشنا هستند.

زرتشت و کورش دو پیامبر ایرانی اند . نام این دو فارسی است . موسی نیز قبطی است . مو یعنی آب و شا ( سا) درخت است . موسی یا موشا یعنی آب و درخت ( داراب ) . نام موسی اشاره به نجات او در آب و گیر کردن صندوقچه حاوی موسی در رود نیل است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 21:25  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه دو واژه تلفن و موبایل :

تلفن پیوند (تله + فون ) است .این واژه از زبان فرانسه به فارسی آمده اما ریشه یونانی دارد. تله در زبان یونانی در واژه هایی مانند تلگراف ، تلگرام ، تله کابین ، تله سی به معنی دور است و فون  نیز در این زبان شنیدن است . ای کاش همان آغاز کار اختراع تلفن ما به فارسی آن را دور شنو می نامیدیم .

پس تلفن یعنی شنیدن از راه دور .

اما موبایل، یا مُبایل. تلفن همراه (نام رسمی)، تلفن بدون سیم. این واژه انگلیسی است و در این زبان بصورت «Mobile» نوشته می گردد.موبایل در واژه اتوموبیل نیز هست . جالب است که برایش نام فارسی تلفن همراه برگزیده شده ناآگاه از اینکه بخش نخست آن بیگانه است . یعنی تغییر نام از موبایل به تلفن همراه کاری بیهوده بوده است . چون دست کن موبایل تک واژه است و تلفن همراه دو واژه ای است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 16:40  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه زبان زد ( ضرب المثل ) « حلوای لَن تَرانی تا نخوری ندانی . »

حَلوای لَن ترانی    تا نخوری ندانی

یعنی تا این بلا سرت نیاید نمی فهمی . تا دچار این درد یا این وضع نشوی درک نمی کنی. حلوا خوردن معمولا آدمی را به یاد مراسم ختم کسی می اندازد و حلوای کسی را خوردن یعنی مردن او.

از آنجا که مردم خواندن واژه ی لَن تَرانی را درست در نیافته بودند ؛ هرکسی آن را به گونه ای  خوانش می کرد . یکی تَنتَنانی دیگری به گونه ای دگر . امّا لن ترانی درست است .

لن ترانی اشاره به داستان موسی و قومش در قرآن است که قوم موسی از او می خواهند خدا را به ایشان بنمایاند و هرچه موسی بدیشان می گوید شدنی نیست ؛ همچنان مردم وی پافشاری می کردند .و آیه « لن ترانی یعنی هرگز مرا نخواهی دید » فرود می آید .

{ قالَ رَبِّ أرِنـی أنظُر إلَیکَ . قالَ لَن تَرانی ولکِن انظُرْ إلی الجَبَلِ فَإن استَقَرَّ مَکانَـهُ فَسَوفَ تَرانی .}   143 أعراف

گفت پروردگارا خودت را به من نشان بده . گفت هرگز مرا نخواهی دید ولی به کوه بنگر . اگر در جایش ماند؛ مرا خواهی دید.}

مردم همراه موسی (ع) برای دیدن خدا به سوی کوه راه می افتند که با جلوه گر شدن خدای به کوه آذرخشی می آید و جز موسی همگان نابود می شوند و موسی به درگاه خدا ناله می کند که من چگونه نزد قوم برگردم  و چه بگویم . آیا بگویم همه کشته شدند؟ و ...

پس این زبان زد ( ضرب المثل) ریشه از این داستان دارد .

این زبان زد را وقتی به کار می برند که بخواهند به کسی هشداری دهند و بگویند تو که نمی دانی با انجام این کار چه بر سرت خواهد آمد و چه خواهد شد ./ نوشته : عادل اشکبوس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 16:39  توسط عادل اشکبوس  | 

ریشه کهن دو واژه محراب در نماز و خرابات در عرفان

خَرابات ظاهراً جمع خرابه و به معنی ویرانه هاست .در ادبیّات فارسی منظور از آن جایگاه بی اعتنایی به دنیا و آداب و رسوم و جای رسیدن به پروردگار است .

ولی  ریشه ی خرابات ، « خْـوَر آباد » است . واژه ی « خْـوَر آباد » یعنی جایگاه خورشید . هنوز در کُردی ( کردی فَهلَوی )به خورشید می گویند « خْـوَر » و در نام « خراسان » نیز که پیوند « خْوَر + آستان » است  و به معنی جایگاه خورشید است ؛ نام خور دیده می شود .

از آنجا که در آیین های یکتاپرستی روشنایی نماد پروردگار زمین و آسمان هاست  واژه ی « خْـوَر آباد » بیانگر  پرستشگاه  است واژه ی « مِهراب » که در عربی به صورت « مِحراب » به کار رفته است نیز دارنده ی واژه ی « مِهر » است که به معنای خورشید است .محراب را به نادرست در دستور زبان عربی اسم مکان می دانند حال آنکه اسم مکان بر وزن مَفعَل ، مَفعِل و مَفعَلَة است  و مِحراب بر وزن مِفْعال  اسم آلت می شود . شُوَنــد ( دلیل )این نادرستی این است که ریشه اش را ندانسته اند.  مهراب نیز همچو خرابات بار معنایی همانندی دارد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 16:38  توسط عادل اشکبوس  | 

معنی اسم های عربی(23)هتون تا یمنی

معنی آن

اسم

شماره

ریزش باران

هتون

21

صد شتر

هند

22

تشنگی شدید

هیام

23

کمر باریک

هَیفاء

24

دوستی

وِِِداد

25

خواب آلودگی

وَسَن

26

جای کم ارتفاع

وِِهاد

27

فاخته

یَمام

28

برکت

یمََن

29

فرخنده

یُمنى

30

Mauris eu wisi. Ut ante dui, aliquet nec, congue non, accumsan sit amet, lectus.

-->
    + نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:17  توسط عادل اشکبوس  | 

    معنی اسم های عربی(22) مَرهج تا می

    معناه

    الاسم

    الرقم

    معناه

    الاسم

    الرقم

    بلند

    منیف

    23

    برافروزنده غبار در روز نبرد

    مَرهَج

    12

    شمشیر تیز ساخت هند

    مُهَنَّد

    24

    مثنى مرو  (مرو : سنگ سفید نازک)

    مَروان

    13

    فرمانده

    مهران

    25

    جوانمردی

    مروّة

    14

    منسوب به آب صاف

    ماویة

    26

    مشعل

    مَشعَل

    15

    خوشامدگویی

    مَرحى

    27

    برگزیده

    مُصطَفى

    16

    ابر سفید

    مُزنة

    28

    حریص در آشامیدن شیر ترش

    مُضر

    17

    بر فراز

    مَناف

    29

    آزادو رها

    مُطلَق

    18

    ماده گاو وحشی دارای چشم زیبا

    مَها ، مَهاة

    30

    پناه

    مَعاذ

    19

    روح - قلب

    مُهجة

    31

    روان شدن آب به آسانی و راحتی

    مَعن

    20

    نرم و نازک

    مَیثاء

    32

    بسیار برنده

    مِقداد

    21

    میمون ماده

    می

    33

    اهل مکه

    مكی

    22

    Mauris eu wisi. Ut ante dui, aliquet nec, congue non, accumsan sit amet, lectus.

    -->
      + نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:14  توسط عادل اشکبوس  | 

      معنی اسم های عربی(21)مازِن تا مَرعی

      معناه

      الاسم

      الرقم

      شتابان در طلب حاجت

      مازن

      1

      بخشنده بر دیگران

      مایز

      2

      شکیبا

      مجالد

      3

      به دُر سُفته شده به رشته کشیده همچو مروارید

      مخزوم

      4

      جامه به دور صورت  خود کشیده 

      مدثر 

      5

      حرکت کننده در شب

      مدلج

      6

      نیزه

      مران

      7

      مرد بزرگوار و كریم

      مرثد

      8

      گستره

      مرحب

      9

      استوار

      مَرسَی

      10

      نگهبانی داده شده

      مَرعَی

      11

      Mauris eu wisi. Ut ante dui, aliquet nec, congue non, accumsan sit amet, lectus.

      -->
        + نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:13  توسط عادل اشکبوس  | 

        زبانهای ایرانی کهن که از بین رفته اند .

        مادی/ پارسی باستان/اَوِستایی/

        مادی کهن : زبان مردم غرب ایران در 2700 سال پیش . ریشه ی زبانهای کردی ، لری ، لکی ، بختیاری. مثلاً به ماهی و آهن گفته می شود : ماسی ، آسِن . امروزه کردها مثلاً کردهای فیلی ( فهلوی) و جاف و سورانی این دو واژه را همچنان به کار می برند . رود گاماسیاب در کرمانشاه همان گاو ماسی آب است . یعنی رودی که ماهی به بزرگی گاو دارد.

        در کتیبه های هخامنشی نوشتارهایی از این زبان مانده است . مادی کهن با پارسی باستان شباهت بسیار داشته و این دو قوم ایرانی زبان هم را می فهمیده اند اما امروزه نه تنها این گونه نیست  بلکه حتی گویشهای مختلفی میان خود کردها و لکها و بختیاریها و لرها وجود دارد که موجب می شود مثلاً کرد فِیلی ( فهلوی) زبان کرد هورامی را اصلاً نفهمد و یا زبان کردهای سوری و ترکیه  یعنی گویش کرمانج با گویش کرمانشاه و ایلام کاملاً گونه گون باشد .

        پارسی باستان : زبان مردم پارس در مرکز و جنوب ایران بود. کتیبه بیستون در نزدیکی کرمانشاه به این زبان و البته دو زبان دیگر در کنارش است . مثلاٌ ( کَپوتـَه ) یعنی (کبود رنگ ).( اَوَهــیـَـه رادی ) یعنی (  برای او )  همین دو نمونه بیانگر میزان تغییر پارسی باستان است .

        اوستایی: زبان مردم شرق و شمال شرق ایران بود. این زبان زبان اوستای زرتشت است. ( رَئوچـَه ) یعنی ( روز ) . در بلوچی امروزی ( روچ ) و در کردی ( روژ) به ( رَئوچه ) نزدیک ترند تا واژه ی ( روز ) در فارسی امروز .  هرچند در فارسی کنونی روشن و روشنایی بازمانده ی همین ( رئوچه ) هستند.

        مثلاً (بِچو) به کردی ایلام و کرمانشاه یعنی برو . ولی در کرمانجی که دست بر قضا زبان کردهای اورمیه نیز هست ( وَرَه ) یعنی برو . و میان وره و بچو فرق بسیار هست .

        + نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:6  توسط عادل اشکبوس  | 

        چند کلمه ی مغولی در فارسی:

        چاخان/ آقا/آغا/ بیگ/ بیگم/ خان/ خانم/ خپل / قُرُمساق / اُلاغ /یوغور / قلدر/ آلتون( زر)/ اردو/ ایل / ایلخان/ایلچی/بَهادُر/تومان ( به معنی ده هزار)/سوغات/سیورسات/قورچی/نوکر / یاسا( به معنی قانون)/ یاغی

        Mauris eu wisi. Ut ante dui, aliquet nec, congue non, accumsan sit amet, lectus.

        -->
          + نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:5  توسط عادل اشکبوس  | 

          ریشه دو واژه با سواد و املاء:

          سواد یعنی سیاهی و یک مصدر عربی است. کسانی که بلد بودند بنویسند  در حقیقت کاغذ سفیدی را سیاه می کردند . یعنی توانایی سیاه کردن کاغذ را داشتند . از این رو به آنان « با سَواد » گفته شد .این کلمه در عربی معادل ندارد و بدان می گویند : « الّذی یعرف الکتابة » پس ما ایرانیان واژه بامزه ای را از پیوند دو واژه ( با+سواد) ساخته ایم و دریافت نوینی به آن بخشیده ایم .

          اِملاء نیز یعنی پُر کردن و هم خانواده ی مَملو است. زیرا در گذشته ای نه چندان دور که کاغذ گران  و دست نیافتنی بود برای نوشتن همه جای آن را پُر می کردند و جای خالی بر جای نمی ماند . پس براستی که با سواد ، با سواد بوده ؛ چون همه ی کاغذ را سیاه می و همچنین کاغذ را هم پر می کرد .

          + نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 17:2  توسط عادل اشکبوس  | 

          چرا دوز که در ترکی نمک است در عربی به دشنام تبدیل شده است ؟

          « دوز » واژه ای  ترکی به معنی نمک است. امروزه در بسیاری از گویش های عامیانه عربی به کار می رود. چیزی مانند « زِکی » در فارسی که گاهی برای ریشخند از آن استفاده می شود با این فرق که زکی مؤدّبانه تر از آن است .
             اما چگونگی رفتن این واژه از ترکی به عربی و دگرگونی معنایی آن داستانی خواندنی دارد .
          حکومت عثمانی از بازرگانان بابت کالاهای که خرید و فروش می کردند مالیات می گرفت. در میان کالاها تنها نمک مالیات نداشت و بازرگانان برایش مالیاتی به حکومت عثمانی نمی پرداختند. به همین خاطر بازرگانان عرب هنگامی که از برابر سربازان و  بازرسان ترک می گذشتند می گفتند: دوز دوز! منظرشانت این بود که بارمان نمک است . و  بدین سان از پرداخت مالیات می گریختند. کم کم معنای این کلمه دگرگونه و اهانت آمیز شد  و بازرگانان عرب آنرا برای ریشخند ماموران عثمانی می گفتند درحالی که این کلمه در اصل به معنای نمک است.این واژه امروزه در لهجه های عربی  به شکل "تز"، " طز" و "طظ" نوشته می شود.
          مبادا این واژه را در هنگام غذا خوردن یک عرب حتی از روی شوخی به او بگویید .

          + نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 16:56  توسط عادل اشکبوس  | 

          ریشه یابی « دَمت گَرم ! » :

          « دَمِت گـَـرم » یعنی « آفرین بر تو که کار بجایی انجام دادی . یا سخن زیبایی بر زبان راندی. »

          « دَم » به معنای « نَفَس » و نیز « دهان » است . « گرم » نیز که آشکار است .  پس « دمت گرم » یعنی : « نفست گرم بادا  ! » نفس سرد کنایه از مرگ است و خوب نیست . نفس گرم نشانه تندرستی است .

          + نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 16:55  توسط عادل اشکبوس  | 

          معنی فَرانَک

          فَرانَک نام دخترانه ی بسیار زیبا و خوش آهنگی است به معنی پروانه،فرانک پیوندی از « فَران + ـَک » است . فران همان « پَران » است که از ریشه ی پریدن است و کاف نیز مانند دخترک و پسرک و طفلک برای تحبیب « دوست داشتن » است . پس فرانک یعنی کوچولوی پرنده که همان پروانه باشد . از شخصیت های شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین است.

          در لغتنامه ی دهخدا در باره اش چنین آمده است :

          فرانک . [ ف َ ن َ ] (اسم خاص ) نام مادر فریدون است . (برهان ). مادر فریدون فرخ بود که او را در بیشه ٔ مازندران پنهان کرده بود، چنانکه در تواریخ است . (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) :

          فرانک بُدَش نام و فرخنده بود

          به مهر فریدون دل آگنده  بود.

          فرانک . [ ف َ ن َ ] (اسم خاص ) دختر دهقان برزین که زن بهرام گور بود. (ولف )

          مهین دُخت را نام ماه آفرید

          فرانک دگر بُد، دگر شنبلید

          .

          + نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 16:54  توسط عادل اشکبوس  |